خاطرات یک دارو ساز
مائومائو (Maomao) دختر ۱۷-۱۸ سالهای است که در محلهٔ فاحشهخانهها بزرگ شده و از پدرش دانش عمیق داروسازی، گیاهشناسی و مخصوصاً سمشناسی را یاد گرفته. دختری باهوش، کنجکاو، کمی سادیستی (عاشق تست کردن سم روی خودش) و کاملاً بیتفاوت نسبت به زیبایی و مقام است.
یک روز دزدیده میشود و به عنوان خدمتکار به حرمسرای عظیم امپراتوری فروخته میشود. آنجا قرار است فقط دو سال خدمت کند و برود، اما وقتی میفهمد فرزندان و زنان امپراتور به طرز مشکوکی بیمار میشوند، نمیتواند جلوی خودش را بگیرد. با دانش سم و دارو، معما را حل میکند… و همین باعث میشود چشم «جینشی» (Jinshi) — یکی از زیباترین و بانفوذترین افراد دربار که ظاهراً خصیهشده است — به او بیفتد.
از آن به بعد مائومائو مدام درگیر معماهای پیچیده، توطئههای سیاسی، مسمومیتها، قتلهای مرموز، مسائل مربوط به بارداری زنان امپراتور و قدرتطلبیهای پشت پرده میشود. جینشی هم که خیلی سریع میفهمد این دختر چقدر باهوش است، مدام او را وارد ماجراها میکند (و خودش هم به طرز عجیبی به او علاقهمند میشود).
داستان ترکیبی عالی از معماهای پزشکی-سمشناسی واقعی، دسیسههای دربار، شخصیتپردازی قوی و رابطهی بسیار آهسته و جذاب بین مائومائو و جینشی است. مائومائو قهرمان زن نادری است: نه زیباروی معمولی، نه قهرمان احساساتی؛ بلکه دختری عملگرا، کمی منحرف، باهوش و با حس شوخطبعی خشک.






